نگار من
تاريخ : شنبه 4 مهر 1394 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 182 مرتبه

 

تو بدنیا آمدی تا من دوستت داشته باشم

عاشقانه برایت مادری کنم

با یک دنیا دلگرمی بزرگت کنم

وجودت سبز ، دخترکم

تولددددت مبارک



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : شنبه 14 شهريور 1394 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 121 مرتبه

ماه پیش ما تونستیم یه سفر به مشهد و شمال داشته باشیم 

جاتون خالی خیلی خوش گذشت 

نگار هم که مثل همیشه عاشق شمال و ماسه و دریا ....

 

توی سفر به مشهد یه سری هم به شاندیز زدیم 

آب و هوای خوب و خنک 

نگار در حال تاب بازی تا غذا اماده بشه 

جاتون خالی تو راه برگشت هم یه سر رفتیم شمال

اینم یه سری از عکس ها

نمک آبرود 

نگار در حال تماشای بیرون  از داخل تلکابین 

 




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 1 تير 1394 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 118 مرتبه

من برای دخترم از این کارت‌های آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمی‌خرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمی‌کنم. دخترم را می‌برم پارک. می‌گذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. می‌گذارم دخترم با بچه‌های همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. می‌گذارم بهترین تفریحش وقت‌هایی که می‌رویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای دخترم خمیر بازی می‌خرم. خاله بازی می‌کنم با او. بعضی وقت‌ها می‌گذارم دکتر بشود و با چوب بستنی‌اش معاینه‌ام کند. اما برایش از این کارت‌های آموزش بچه‌های دو ساله نمی‌خرم! دخترم که بزرگ تر بشود می‌گذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی. دخترم را برای ۱۵ گرفتن در دیکته‌ای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمی‌کنم. بخاطر ننوشتن مشق‌هایش سرش داد نمی‌زنم و هیچ وقت خریدن عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمی‌دهم. با معلمی که بخواهد درس نخواندن دخترم را مایه خجالت بداند برخورد می‌کنم. و مدام به خاطر اینکه توانسته “جان مریم” را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونه‌اش را می‌بوسم. من می‌گذارم دخترم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. از بچگی رولت گوشت درست کردن را بهش یاد می‌دهم. دست زدن به چرخ خیاطی‌ام را برایش ممنوع نمیکنم.عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمی‌کنم. همیشه لباس‌های رنگی می‌دوزم برایش و بهش یاد آوری می‌کنم که رسالت بزرگی در شاد کردن دل مردم دارد. من دخترم را برای انتخاب رشته دبیرستانش پیش مشاور نمی‌برم. بهش زمان کنکور را یادآوری نمی‌کنم. تعداد تست‌هایش را نمی‌شمارم و می‌گذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد. برای دخترم و دوست‌هایش مهمانی‌های کوچک خودمانی می‌گیرم. با دوست‌هایش دوست می‌شوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدم‌ها را قدغن نمی‌کنم. رابطه با جنس مخالف را طوری بهش می‌فهمانم که خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد. حتی شاید اسمش را بگذارم گلنار که اگر کسی عاشقش شد و خواست شعری برایش بگوید ریتم آهنگین تری توی شعرش بیاید. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش می‌دهم و می‌گذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است. من می‌دانم که دخترم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونه‌ای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد. دخترم کسی می‌شود که قدر رنگ‌ها را می‌داند. ارزش بوها را می‌داند. و تک تک ثانیه‌هایی که چیزهای ریز زندگی را می‌بیند از خودش، وجودش، تک تک سلول‌های بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. دخترم کسی می‌شود که دیدنش حس خوبی به بقیه می‌دهد. دخترم کارهای بزرگی برای آدم‌ها می‌کند. و از همه مهم تر یادش نمی‌رود که با لبخند کوچکش روز آدم‌های غمزده عصبی از همه جا نا امید از همه شاکی را عوض کند. دختر من با تک تک ذره‌های وجودش “دختر من بودن” را داد می‌زند و من به جای همه درس‌هایی که خوانده‌ام، به جای همه تست‌هایی که زده‌ام، به جای همه مقاله‌هایی که نوشته‌ام، فقط برای تربیت کردن همچین دختری خودم را تحسین می‌کنم… دخترم عاشقانه دوستت میدارم.

محمد ترکمان روانشناس




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 13 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 172 مرتبه




موضوع :
تاريخ : جمعه 10 بهمن 1393 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 111 مرتبه

تقریبا یک ماه از رفتن نگار به مهد می گذره اما متاسفانه بیشتر وقتها مریض شده بود و نتونست بره

خودش هم علاقه زیادی به رفتن نشون نمی ده 

خلاصه منم گیج شدم که چیکار کنم

از یه می خوام فعالیتهای اجتماعیش رو شروع کنه از طرفی هم روحیه حساسشو که می بینم دلم براش می سوزه 

سر همین قضیه خیلی استرس گرفتم غمگین

 

دیروز بردمش نمایشگاه کودک 

اولش خیلی خوشحال بود ولی بر عکس گذشته اصلا داخل غرفه ها نرفت و نه نقاشی کشید نه کاردستی و بازی کرد خلاصه فقط اسباب بازی خرید و برگشت 




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 24 دی 1393 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 335 مرتبه

یه مدتی نبودم  تو این مدت اتفاقای زیادی افتاد

مامان جون و بابا جون نگار رفتن مکه و نگار صاحب کلی سوغاتی شد.

 

نگار از این ماه رفت مهد کودک فقط یه کم صبحها تو رفتن  تنبلی می کنه

خاله های مهربون اونجا رو خیلی دوست داره

امیدوارم بتونه با شرایط کنار بیاد و راحت تر بره

 

الانم امتحاناتم شروع شده ایشالله تا اخر دیماه که تموم شد میام و از نگار می نویسم

برام دعا کنید




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 20 مهر 1393 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 263 مرتبه

تولد چهار سالگی نگار به پیشنهاد خود خانوم  کوچلو با تم حیوانات جنگل   برگزار شد

اینم عکسای تولدش :

نگار با لباس طوطی

نگار در کنار حیوانات که با برگ درخت حیاطمون جنگل درست کرده بودیم

 

اینم شمع تولد

 

کیک تولد با اتنخاب خود خانوم کوچلو

و اینجا هم تصمیم گرفت تا لباس عروسشو بپوشه و پرنسس کوچلو بشه

 

اینم ژله که براش درست کردم

 

 

سالاد الویه

 

 

 

و اینم اخر شب کنار هدیه های تولد

 

اینم برگه یادگاری

 

 

 




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 16 شهريور 1393 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 202 مرتبه

چند روز پیش برای خرید رفته بودیم بیرون

از مغازه سوپر مارکت یه بستنی انبه هم برای نگا رخریدیم

خانوم کوچولو اولین گازی که از بستنی زد گفت:" این بهترین بستنی دنیاس مامان"

اولین بار بود که از یه خوردنی اینجور تعریف می کرد

بلافاصله بعد از تموم شدنش هم یکی دیگه براش خریدم و گفتم نوش جانت عزیزکم

و با خودم گفتم بچه ها با چه چیزهای کوچکی خوشحال می شن و غافل از دنیای بزرگی که درآینده پیش روشونه و باید با چه بهترینها را دنبالش بگردن و با سختی به دست بیارن

امیدوارم همیشه فرزندانمون شاد و خوشحال باشن و از زندگی لذت ببرن

 




موضوع :
تاريخ : جمعه 14 شهريور 1393 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 294 مرتبه

 

کاردستی نگار در روز دختر  که با استفاده از ماسه های رنگی اون رو انجام داده 

 

نگار در کنار هدایای ویژه 

 

 

 

 

 




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 19 مرداد 1393 | نویسنده : مامان نگار
بازدید : 238 مرتبه

تعطیلات عید فطر رو  به نقطه ای  اطراف تهران به نام تلخاب رفته بودیم

منطقه ای کوهستانی و فوق العاده زیبا

نگار اونقدر خوشش اومده بود که موقع برگشتن خیلی ناراحت بود و ما مجبور شدیم دیرتر برگردیم

جای همتون خالی بود

نگار در حال چرخیدن و بازی با پدر گرامی

 

 

نگار در جستجوی حشرات و مورچه ها

 

وقتی خونه سنگی که ساخته بود خراب شد

 

 

خستگی پایان روز و استراحت خانومی

 




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 6 نفر
بازديدهاي ديروز : 7 نفر
بازدید هفته قبل : 147 نفر
كل بازديدها : 53800 نفر